تبليغاتX
ستاره شب
 .....
از آن شادم که در هنگامه درد،


غمی شیرین دلم را می وازد.

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد:


مرا مهر تو در دل جاودانیست.


وگر عمرم به ناکامی سر آید؛


تو را دارم که،مرگم زندگانیست.

 

|+| نوشته شده توسط mohammad در شنبه هفتم شهریور 1388  |
 كوچيك كه بوديم
كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ، اما حالا چي؟ حالا

 

 

 كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه !!!

|+| نوشته شده توسط mohammad در جمعه بیست و دوم شهریور 1387  |
 در فراسو ئ زمان

ازورای آینه های دودمانمان

درمیان توده این دیرخراب آباد

آری آن که زمانی محبت

درآن طلوع وکینه غروب می کرد

آن زمانیکه ماهمان صداقت

آفتابمان صفا بود

نه ماهمان غروب می کرد وآفتابمان

اینک مگر می توان فراموش کرد

آن کس

که نامش

بر سر پلاک هر خانه ای

از خاطراتم عیان و آشکار است

مگر می توان خشکانه رودبار

احساس را

مگر می توان سر کرد

آن میل محبت را

پس اگر یافتی آن دیار را

به کوچه خاطراتم رجوع کن

بر در خانه عیان آن

بنویس

هنوز هم دوست دارم ای........

|+| نوشته شده توسط mohammad در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  |
 ...
سحرگاهان هنگامیکه تابوت امیدم رابه سوی زادگاهم می آوردم سیل

روحهای سرگردان دلهای خروشان به پیشواز دل شکسته ام آمده بودند

آسمان نیز غروب تنگش را برروی سرم گسترانیده بود. من هم دنبال شانه

ای می گشتم که سر روی آن بگذارم و بگویم که دلی امیدوار در میان تباری

 

 پریشان زجده زنان ندا برآورد گریه کن زندگی گورستان امید و چشمه

آرزوهاست

                        

|+| نوشته شده توسط mohammad در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  |
 زرتشت

ستیز من تنها با تاریکی است

من برای نبرد با تاریکی

شمشیر روی تاریکی نمیکشم

چراغ می افروزم..

 

|+| نوشته شده توسط mohammad در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا


irLearn.com

New Page 2

This free script provided by webloger site